X
تبلیغات
کاش میفهمید ...! ( عاشقانه های من ) حالـــــــا حرفـــــــهایمان بمـــــــاند برای بعد-- دلخوری هـــــــامـــــــان-- دلـــــــتنگی هـــــــامـــــــان-- و تمـــــــام اشکـــــــهای مـن-- با او چـــــــگونـــــــه میگـــــــذرد کــــــه با مـن نمی گذشت . . . ؟

کاش میفهمید ...! ( عاشقانه های من )

می نویسم برایش تا بداند دوستش دارم

+ خسته از بودن ِ تو / خسته تـر از رفتـن ِ تو ...

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت19:7توسط 3 تا آس و پاس | |


باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:23توسط 3 تا آس و پاس | |

چه شب ها دست به دعا برمی داشتیم
بی آنکه امیدی داشته باشیم کسی صدایمان را بشنود
در قلبمان آوای امید بخشی سو سو می زد اما خارج از درک ما بود
حال از ترس رها شده ایم
اگر چه می دانیم برای ترساندن ما چیزهای بسیاری هست
کوه ها را در می نوردیم بی آنکه بدانیم در توانمان هست یا نیست
ایمان معجزه می کند
امیدی است پاینده
چه کسی می داند معجزه ایمان چه می کند
تو می روی حتی بی آنکه بدانی چگونه
هر گاه ترس بر تو چیره شد
دعا را فراموش نکن
امید مثل پرندگان تابستانی بر سرت به پرواز در می آید
حال اینجایم
با قلبی سرشار که نمی توانم شرح دهم
قلبی سرشار از ایمان و واژه هایی که هرگز تصور نمی کردم
ماریا کری

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:20توسط 3 تا آس و پاس | |


عازم یک سفــــــــــــــرم

سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــ ــــودم

مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــ ت

و امیــــــــــــــــــــــ ــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــ ــــــــــت

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:16توسط 3 تا آس و پاس | |


من به دنبـــــــــــــــــــــال دلــــــــــی می گردم

که در آن خانه بســـــــــــــــــــــــــــازم با شور

پشــــــــــــــــــــــت هر پنـــــــــــــــــــــجره اش

گل بـــــــــــــــــــــــــــکارم با عشـــــــــــــــــق

بنشــــــــــــــــــــــــــــــــــینم بــــــــــا یــــــــــــار

گویـــــــــــــم از حرف و ســـــــــــخن ها بسیار

در این خانه عشــــــــــــــــاق همیشه باز است

چون که در روح در و دیــــــــــــــــــــوارش

جز دم عشــــــــــــــــــــــق و صــــــــــــــــــفا

ندمیدســــــــــــــــــــــــــــــت به آن معمارش

راســـــــــــــــــــتی یادم رفت که بگویم با تو

از نام و نشـــــــــــــــــــــــــان خاکـــــــــــــش

به صــــــــــفای دل عشـــــــــــــــــــــاق جهان

بنـــــــــــــــوشـــــــــتیم بر سنـــــــــــگ درش

که نبـــــــــــاشـــــــــــد اینـــــجــــــــــــــــــــــــا

جای آن کس که ندارد عشق و سودا به سرش

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:10توسط 3 تا آس و پاس | |


رابطه هایمان مجازی..........دردهایمان واقعی...


دروغ هایمان مصلحتی.........شکستنمان واقعی....


معشوق هایمان خیالی....... عشق هایمان واقعی...

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:8توسط 3 تا آس و پاس | |


به سلامتی
اونی که واسه رفتنش گریه کردی …
اون رفت واسه رفیقاش تعریف کرد باهم خندیدن …

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:6توسط 3 تا آس و پاس | |


دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:6توسط 3 تا آس و پاس | |


من از عشق گفتم تو مدل ماشینم را پرسیدی ...!
من از محبت گفتم و تو محل زندگیم را پرسیدی ...!!
من از دوست داشتن گفتم ، تو وضعیت حسابِ بانکی ام را جویا شدی ..!
من از ارزش ها گفتم،ارزش هایی که قیمت ندارند...!
امّا تو قیمت ارزش ها را با آهن و کاغذ برابر کردی . . .!!

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:4توسط 3 تا آس و پاس | |


حـکـایـت مـــنــــو تــــو
حـکـایـت آتـــــش و آبـــــ بــود..
بـه آغــــوشـــم کـشـیـدی..خـــامــــوش شـــدم..
نــــــابـــــود شــــدم...
امــــــــــا
تـــو هـمـان آبــــــِ جـاری خـواهــی مــانــد
شـایــــــــد..شـــایـــــد..قــطــعــأ
آتـــشِ دیــگــری در آغـــوشــت
جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان
خــواهـــــــد داد.....

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت12:3توسط 3 تا آس و پاس | |