کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد
بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد
خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد
می نویسم برایش تا بداند دوستش دارم
به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم
يا اگر شادي زيباي تو را
به غم غربت چشمان خودم مي بندم
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ي عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم
بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب
و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست !!!
برگرفته از وبلاگ http://sarsepordeh-pa2.blogfa.com/
به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم
يا اگر شادي زيباي تو را
به غم غربت چشمان خودم مي بندم
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ي عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بي دليل از قفس کهنه ي شب مي ترسم
بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب
و چراغي که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . مي ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمي داند چيست !!!
برگرفته از وبلاگ http://sarsepordeh-pa2.blogfa.com/

هوا سرد سرده
درست مثل زندگیم
بارون میزنه تو صورتم
عاشق صدای بارونم
چشمام رو میبندم و به خودم فکر میکنم:
چقدر شکست خوردم
چقدر پیر شدم
به آخر قصه ای که می دونم پایانش چی میشه نزدیکم.
بازنده بودن غمگینه![]()
شبيه برگ، دوباره به خاك مے ريزم
برای فتح زمستان دچار پائيزم
صدای خش خش من همرديف آمدن است
هميشه منتظر يك عبور ناچيزم
هوای عاطفه اينجا مدام نارنجے است
ولے من از تب سرخ غرور لبريزم
كجاست آخر اين كوچه های تنگ و دراز
چه وقت مے شود از اين سجود برخيزم
قيام سبز من امسال نور مے خواهد
چه خوب مے شد اگر از غروب بگريزم
ولے چه فايده دارد، بهار پر زد و من
برای فتح زمستان دچار پائيزم
| دلم گرفته از این روزگار دلتنگی گرفته اند دلم را به کار دلتنگی دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند گرفت آیینه ام را غبار دلتنگی شکست پشت من از داغ بی تو بودن ها به روی شانه دل ماند بار دلتنگی درون هاله ای از اشک مانده سر گردان نگاه خسته من در مدار دلتنگی از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی نشسته ایم من و دل کنار دلتنگی دگر پرنده احساس من نمی خواند مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی |